خرید بک لینک

درباره سایت

عشق مقدس

سلام دوستان.این وبلاگ ومنودوستام یعنی خودم نسیم ونداوهانیه درست کردیم.امیدوارم که خوشتون بیاد.معلم راهنما:خانم گماریان. مدرسه ی شهدای جاویدالاثر

امکانات وب

Ùx85شاÙx87دÙx87 Ùx88 درÛx8cاÙx81ت کد

حاجی به دنبال نیازمندانی ازپایین شهرمیگشت اماافسوس هیچ وقت سرکوچه خودراندید

برچسب: نیازمندان, نویسنده: نسیم ندا هانیه تاريخ: شنبه 17 اسفند 1392 ساعت: 21:07

گفتگو با خدا

این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت.

این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر

به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند.

این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد.

I dreamed I had an Interview with god

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.


So you would like to Interview me? "God asked."

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی؟


If you have the time "I said"

گفتم : اگر وقت داشته باشید.


God smiled

خدا لبخند زد


My time is eteity

وقت من ابدی است.


What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی؟


What surprises you most about humankind?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟


Go answered ....

خدا پاسخ داد ...


That they get bored with childhood.

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.


They rush to grow up and then long to be children again.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.


That they lose their health to make money

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنندAnd then lose their money to restore their

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند.


By thinking anxiously about the future. That

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند.


They forget the present.

زمان حال فراموش شان می شود.


Such that they live in neither the present nor the future.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.


That they live as if they will never die.

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد.


And die as if they had never lived.

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.


And then I asked ...

بعد پرسیدم ...


As the creator of people what are some of life's lessons you want them to lea?

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند؟


God replied with a smile.

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد.


To lea they caot make anyone love them.

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.


What they can do is let themselves be loved.

lea that it is not good to compare themselves to others.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.


To lea that a rich person is not one who has the most.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد


To lea that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.

یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم.


And it takes many years to heal them.

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.


To lea to forgive by practicing forgiveness.

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرند.


To lea that there are persons who love them dearly.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.


But simply do not know how to express or show their feelings.

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.


To lea that two people can look at the same thing and see it differently.

یاد بگیرند که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.


To lea that it is not always enough that they are forgiven by others.

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.


They must forgive themselves.

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.


And to lea that I am here.

و یاد بگیرند که من اینجا هستم

.

health.

برچسب: گفت وگو"باخدا, نویسنده: نسیم ندا هانیه تاريخ: شنبه 17 اسفند 1392 ساعت: 21:02

صفحه بندی